دهه شصتی ها بریم تو دورانِ دهه شصتیا زمانِ دردا وُ غمُ سختیا اون قدیما کتک فقط جواب بود دمپایی ابری مسئولِ حساب بود اون زمانا موبایل و لپ تاپ نبود قرارامون تویِ کافی شاپ نبود تهش یه نامه مینوشتی براش اونم میرف صاف زیرِ دستِ باباش یه جوری پس گردنی رو میخوردی عشقُ همونجا از یادت میبُردی تو مدرسه یه ناظمِ بد اخلاق نشسته بود جلویِ در با شلاق ی تارِ مو از سبیلات کم میشد زندگی تبدیل به جهنم میشد دخترامون همه شبیهِ اکبر تیپ و قیافه ها خراب و پَرپَر جوابِ بچه ها فقط «جون» نبود خوراکمون قیمه بادمجون نبود یه ساندویچِ رب، با نونِ لواش که کلی ام کتک میخوردیم براش دمپایی ها هف هشتا سایز بزرگ بود لباسامون سایز مامان بزرگ بود حریم شخصی اون زمان هندی بود ترانه ها حمیرا وُ اندی بود اون زمانا مدل مویِ خاص نبود رنگ موهات هر چی دلت خواس نبود جراحیِ بینی اصن نداشتیم مژه رو چشمامون ماها نکاشتیم تلوزیون خاله شادونه نداش سمندونُ شبا برامون میزاش بعدِ تماشای یه قسمت ازون چیزی نمیموند دیگه از عمرمون ولی اینم بگم قدیم صفا بود دورهمی همیشه رو به را بود به جای گوشی و چت و اینستا دور میزدیم تویِ حیاطِ روستا مامانبزرگ یه کش میزاش تو دستش موهای دخترامونو میبستش خب دیگه من هر چی که بودُ گفتم بگین شما هم، چیو من نگفتم؟؟؟؟ محمد عبداله زاده See more