عشق جنون جوانی سال اخر مدرسه ام بود که برای ثبت نام به همراه دوستام به مدرسه رفته بودیم اونجا دیدمش و حس کردم که قلب ایستاده ام دوباره شروع به زدن کرد. صداش زدم اونم داشت نگاه هم میکرد. دوستم گفت دادش انتخاب ات خوب نیست منم گفتم باشه یه مدل دیگه میشیم وقتی اون امد پیش من گفتم سال اولته . جواب داد اره اسم اش پرسیدم گفت نایله. سربه سرش گذاشتم تا بهش نزدیک بشم اما اون حال منو گرفت. گفتم چقد مغروری گفت بعکس ساده ام منم ادامه دادم به سربه سر گذاشتنش یکی دیگه صدام زد و گفت تو کی هستی ؟ با خنده گفتم مهران. بهم تیکه انداخت و گفت ساده گیر آوردی گفتم نه فقط شوخی کردم بهش گفت شوخی گفتم اره بعد به دختره گفت تو برو بهم گفت میخواهی بیشتر حال کنی؟ دوستاش صدا زد چند نفر بودن که به طرف من میامدن خنده ای زدم امدن پیشم یکی که بزرگترین چند نفر بود دستم را گرفت بردن تو یه کلاس خالی گفت میدونی من کی ام؟ من محمدام بزرگ مدرسه. منم با خنده گفتم باشه منم منم مهران ام باشه میبینم ممنون میشم بزاری برم خواستم برم یکی گرفت منو گفت کجا ؟؟ بگو اهل کجایی؟ کجازندگی میکنی . گفتم اهل دنسرم عورکی زندگی میکنم دادش ریاز ام یکی دیگه گفت از اول میگفتی اهل دنسری داش ریاز هستی قبلاً کجا درس میخوندی گفتم سال اول منه اینجا امدم داشتن سر به سرم میزاشتن که یکی دیگه امد و با صدای بلند گفته چتونه سر به سرش میزارین اونها را میشناخت و کفت به پدرت میگم. اونها رفتن و از من دلجویی کردن گفتن باز میبنمت گفتم باشه اون دختره آمد پیشم گفت ازیتت نکردن گفتم نه خوب شد امدی اگر نه میزدمشون دختر هم گفت منم بهشون خلک زدم چون دلم برات سوخت ازم پرسید اسمت کیه. گفتم مهرانم توهم سال اولی گفت اره. داشتیم باهم میرفتیم که سه تا از دوستام منوبا See more