حتماً! این متن رو بر اساس تمام جزئیاتی که گفتی و تصویر نهایی که ساختیم، به صورت کامل و توصیفی نوشتم. میتونی ازش برای روایت، داستانپردازی، یا حتی الهام هنری استفاده کنی: --- در دل دشتی وسیع و سرسبز، جایی که هیچ درختی دیده نمیشود و افق تا بینهایت امتداد دارد، سنگی عظیم و عمودی ایستاده است؛ سنگی که تنها یک طرف آن در تصویر دیده میشود، گویی نیمهای از حقیقت را پنهان کرده. سطح سنگ، زمخت و فرسوده است، اما در دل آن حفرهای تراشیده شده که با آب زلال و شفاف پر شده؛ آبی که به شکلی غیرممکن و خلاف قوانین فیزیک، کاملاً ایستاده باقی مانده، بیآنکه قطرهای بریزد یا سطحی موج بردارد. درون این آب، رمانی سفید شناور است؛ کتابی بیکلام اما پر از معنا، گویی در انتظار لمس شدن و خوانده شدن. دو پسر با ظاهر انیمهای، با لباسهای سفید و چهرههایی آرام و متفکر، در دو سوی سنگ ایستادهاند. هرکدام دست خود را درون آب فرو بردهاند، یکی طرف راست رمان را گرفته و دیگری طرف چپ آن را، انگار که در حال کشف راز نهفتهای هستند. در لحظهای که دستانشان به رمان رسید، آسمان واکنش نشان داد؛ ابرها آرام کنار رفتند و پرتوهای طلایی خورشید از شکافهای میان آنها عبور کرده و به سنگ و دو پسر تابیدند. نور، صحنه را روشن کرد و حالتی معنوی و رازآلود به آن بخشید؛ گویی لحظهای مقدس در حال وقوع است، لحظهای که طبیعت، آگاهی، و داستان در یک نقطه تلاقی یافتهاند. --- اگه بخوای همین متن رو به سبک شاعرانه، داستان کوتاه، یا حتی دیالوگمحور بازنویسی کنم، خوشحال میشم باهات همکاری کنم. دوست داری با کدوم سبک ادامه بدیم؟ See more