بر اساس این قصه برام یه نقاشی زیبا و و کودکانه قصه گونه بکش که قابل کشیدن باشه نقاشی گونه باشه و خیلی خلاقانه باشه روزی بود، روزگاری، در شهر کوچک دختربچهای به نام نیلوفر با پدر و مادرش زندگی میکرد. نیلوفر دختری شاد، خلاق و پرحرف بود، اما مدتی بود احساس میکرد او را نمیفهمد. وقتی از مدرسه میآمد و با ذوق از نقاشیهایش حرف میزد، مامانش معمولاً گوشی دستش بود و فقط میگفت: – آفرین عزیزم. و بابا هم میگفت: بعداً نشونم بده نیلوفر، الان خسته ام. نیلوفر لبخند میزد، ولی دلش گرفته بود... کسی به حرف دلش گوش نمیداد See more